مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
چه حرفهای زلالی که رودهای روانند چه نورها، چه سخنها که با تو در جریانند چه چشمههای حیاتی که از لب تو تراوید چه مهـربـان کـلـماتی که آفـتـابنـشانـند بیا و خطبه بخوان بر فراز منبر تاریخ که واژههای تو نهجالـبلاغههای جهانند اگر نگـاه جـهـانی به دست خـط تو باشد اشارههای تو مـولا، هنـوز نامـهرسانند غزل به سجده میافتد در آستان کلامت که جـملههای قصار تو قـلّههای زبـانند هـزار دفـتـر اگر سیـّدِ رضی بـگـشـاید ثـنـای مـرتـبـهات را چکـامـهها نتـوانند تو کیستی که شبیهت نیامدهست به عالم تو کـیستی که برایت نـبوده هیچ همانند تو بوترابی و آن نفحـههای در کـلماتت به قلبها همه نور و به جسمها همه جانند قدم گذار در این کوچههای حزن و خموشی که گامهای تو بر خاکِ مُرده چون ضربانند چنین که درگهِ تو ذرّهپرور است در آفاق بعید نیست مرا هم به آسـمـان برسـانـند |